»
پنجشنبه 29 تیر 1396 شمسی
Thursday 20 July 2017 GMT
پنجشنبه 13 اسفندار ما 1590 دیلمی
  منوی اصلی
Skip Navigation Links
درباره ديلمستانExpand درباره ديلمستان
چند رسانه ايExpand چند رسانه اي
زبان Expand زبان
سايت بره سر
زيتون خبر
الموت من
در سياهكل
منجيل نيوز
لوشان
رودبار آنلاين
شكوفه هاي زيتون
شميران
البرز
سولقان
كن
رودسري ها
طالقان
اشكور
 
   شرح مطلب
 نام درياي شمال ايران
مهدي اميري نظري , چهارشنبه 8 دی 1395 ساعت 8:24

همان‌گونه که در مورد بسياري ديگر از عوارض جغرافيايي جهان رايج است، براي درياي شمال ايران نيز نام‌هاي متفاوتي در زمان‌هاي گوناگون استفاده شده‌است. در زبانهاي رسمي سازمان ملل و کشورهاي مختلف دنيا درياي کاسپي و يا معادل آن در زبانهاي مختلف بکار مي رود اما در زبان ترکي و فارسي نام رايج درياي خزر است. امروزه نام رسمي آن در زبان عربي بحرالقزوين است اما در متن هاي قديمي تر نامهاي ديگر و بخصوص بحر خزر نيز بکار رفته است. وجود بيشتر از 40 نام در طول تاريخ براي اين دريا نشانگر قدمت تمدن و کثرت اقوام و شهرنشينان کرانه اين دريا است. نام‌هاي مختلف اين دريا از 5 منبع اصلي ريشه گرفته اند.


نام درياي شمال ايران


نام اقوام ساکن در کرانه‌ها، مانند: خزر، کاسپين، تپور و ديلم


نام شهرها اطراف، مانند: ساري، بادکوبه


نام ايالت‌هاي اطراف، مانند: هيرکانه، تبرستان، مازندران، خراسان، گيلان


نام درياهاي ديگر به اشتباه، مانند: خوارزم، فارس


نام‌هاي مترادف با دريا در زبان‌هاي مختلف، مانند: درا، دريا، زرايه


در زمان قديم، معمولا پديدهاي جغرافيايي و درياها را به نام اقوام و يا شهرهاي مهم و با فرمانروايان اطراف، نام گذاري مي‌کردند، از جمله تبرستان، گرگان، کاسپين، قزوين، هيرکاني، تپور، گيلان، ديلم، آلبان، باکو، شيروان.


در اين کتاب الکترونيکي شما با نام هاي اين دريا و ريشه اين نامها آشنا خواهيد شد و به درک بالاتري از نامهاي فعلي اين دريا پي خواهيد برد.


و اما در اين باره بخوانيد کتاب الکترونيکي نام درياي شمال ايران نوشته استاد عنايت الله رضا به سال 1387


نام کتاب: نام درياي شمال ايران
مولف: دکترعنايت الله رضا
ناشر: مرکز دايره المعارف بزرگ اسلامي (مرکز پژوهشهاي ايراني اسلامي)
چاپ اول: تهران 1387شمسي
تعداد صفحات: 178


ز درياي گيلان چن ابر سياه————دُمادُم به ساري رسيده سپاه


ز يک سو به درياي گيلان رهست—–چراگاه اسپان و جاي نشست


استاد توس، در مورد انگيزه سرودن اثر جاودانه شاهنامه فردوسي چنين فرمايد:


يکي نامه بُد از گه باستان———فراوان بدو اندرون داستان


پراکنده در دست هر موبدي——-از او بهره‌اي برده هر بخردي


که اين نامه را دست پيش آورم——-ز دفتر به گفتار خويش آورم


به شهرم يکي مهربان دوست بود——-تو گويي که با من به يک پوست بود


مرا گفت نيک آمد اين راي تو——-به نيکي خرامد مگر پاي تو


نوشته من اين نامه پهلوي——-به نزد تو آرم، مگر بغنوي


کهن‌ترين سندي که در آن از درياي شمال ايران به نام درياي گيلان نام برده شده، کتاب مفقوده «خوتاي نامگ» نگارش يافته در سده‌هاي ششم تا هفتم ميلادي يعني در سالهاي پاياني پادشاهي سلسله ساسانيان بوده‌است. پس از حدود 400 سال بعد از نگارش کتاب خوتاي نامگ، فردوسي در شاهنامه از طريق ترجمه متن زبان پهلوي خداي نامه به زبان نثر فارسي دري، به تنظيم شاهنامه دست يازيد و در دو بيت از درياي شمال ايران به عنوان درياي گيلان نام برد.


پس از آنکه زمزمه هاي تغيير رسمي نام درياي شمال ايران بر سر زبان ها افتاد ، اين عامل به مهم ترين بهانه تاريخ پژوهي درباره نام اين دريا هم تبديل شد. در زمان رياست‌جمهوري آقاي خاتمي ايشان دستور دادند اسم اين دريا، کاسپين باشد. ايشان از آقاي بجنوردي که در آن زمان رئيس کتابخانه ملي بود درخواست مي‌کند در اين مورد تحقيقي شود و متاسفانهرئيس کتابخانه ملي با بد سليقگي و کم کاري ذکر نمودند که در مکاتبات خارجي درياي کاسپين نوشته شود و در متون داخلي درياي خزر…


زمزمه هاي تغيير رسمي نام درياي شمال ايران عاملي شد تا استاد فقيد، دکتر عنايت‌الله رضا(در گذشته در 20 تير 1389) ، مشاور مرکز دايره‌المعارف بزرگ اسلامي در اين باره شروع به پژوهش کرد و نتايج اين پژوهش ها را در کتاب «درياي شمال ايران» منتشر کرد. دکتر عنايت الله رضا از سال 1365 در مرکز دايره‌المعارف بزرگ اسلامي به عنوان مدير بخش جغرافيا و عضو شوراي عالي علمي فعاليت مي‌کرد و قاطعانه مي توان گفت که هيچ شخصي به اندازه وي صلاحيت نظر دادن در اين باره را ندارد.


عده اي از پژوهشگران معتقدند نام خزر را دولت شوروي به درياي شمال داده و با تبليغات پياپي اين نام را جا انداخته است. اين فرضيه ها تا جايي ادامه پيدا مي کند که زمزمه هاي نام گرفتن اين دريا به نام درياي آذربايجان و قفقاز هم شنيده مي شود! اقدامي که ظاهرا در راستاي سهم خواهي هاي جمهوري آذربايجان از درياي کاسپي صورت گرفته است. اگر نگاهي به متون جغرافيايي جهان و نوشته‌هاي استرابو، هرودوت و داشته باشيد، ردپاي کاسي ها را در اين آثار هم پيدا خواهيد کرد. قومي که نام آنها حتي در در اصطلاحات زبان گيلکي هاي اصيل هم وجود دارد و به معناي معني سفيد رو استفاده مي شود.


بنابراين واژه «کاسپين» نه تنها ريشه انگليسي ندارد، بلکه نامي کاملا فارسي است! خسرو معتضد هم که اين روزها رسانه اي ترين چهره تاريخ پژوهي ايران به شمار مي رود، در تاييد پژوهش هاي دکتر رضا مي گويد: «دکتر عنايت اله رضا بعد از 10 سال بررسي و تلاش ثابت کرده که نام واقعي درياي شمال ايران «درياي کاسپي» است. نقشه هاي قديمي يونان باستان هم اين گفته را تاييد مي کند».


خسرو معتضد با بيان اين مطلب مي گويد: «اين نام گذاري ها يک اقدام سياسي است و من قصد دارم، يک نسخه از کتاب دکتر رضا را براي مجله نشنال جئوگرافيک و يک نسخه را هم براي کتابخانه کنگره آمريکا بفرستم تا مشخص شود نام واقعي درياي شمال چيست».


کتاب « نام درياي شمال ايران» يکي از کتاب هاي ارزشمند تاريخي ايران و از مهمترين منابعي است که در آن به تفصيل نام حقيق درياي شمال ايران مورد بررسي قرار گرفته و مناسبترين و صحيح ترين نام آن به استناد مشخص شده است.


در بخش نخست استاد رضا نشان داده است که نام «مازندران» نه تنهاي براي اين دريا مناسب نيست بلکه براي خود استان تپورستان هم نامي است که در صد سال اخير وارد فرهنگ و زبان ايران شده است و به عبارت ديگر در هيچ يک از متن‌هاي تاريخ‌نگاران و جغرافي‌دانان به کار نرفته است و تنها خود ايرانيان و آن هم به تازگي اين نام را رايج کرده‌اند.


وي با بررسي ماخذهاي متعدد مربوط به اوايل دوره اسلامي مانند خداي‌نامه‌ها، ‌شاهنامه فردوسي و کتاب‌هاي ديگري که به زبان پهلوي بوده و به مرور ترجمه و تفسير شده‌اند، به اين نتيجه رسيدند که اصلا سرزمين شمال ايران در طول تاريخ نام مازندران نداشته بلکه نخست تپوران و بعد‌ها در دوره اسلامي طبرستان ناميده مي‌شده است. درحالي‌که مازندران نام ناحيه‌اي در شرق سيستان در شمال هند و در نزديک ناحيه رود سند بوده است. دکتر رضا در توضيح انتخاب نامي که در زمان‌هاي گذشته براي هر دريا گذاشته مي‌شد، اعتقاد داردکه از نوشته‌هاي قديم مي‌توان درباره چگونگي نام‌گذاري براي هر دريا اطلاع يافت. در آن زمان، دريا را به نام اقوامي که در ساحل آن زندگي مي‌کردند، مي‌گذاشتند. مثلا طبرستاني‌ها، گرگاني‌ها يا هيرکاني‌ها در قديم در کنار اين دريا بوده‌اند. به همين دليل، اسم اين دريا به نام‌هايي مانند هيرکاني‌ها، طبرستان يا درياي تپوران شناخته مي‌شده است.


همچنين درياي گيلان، ديلم، آلباني‌ها در قفقاز و درياي کاسپي نيز به اين نام‌ها ناميده شده‌اند. اما ظاهرا بعدها، يعني در سال 1316 و در دوران رضاشاه نام اين دريا را بدون هيچ سند و زمينه تاريخي، طبق دستوري که معلوم نيست از کجا آمده و سند آن چه بوده است، درياي مازندران گذاشتند. در حالي که آن مازندران تاريخي اصلن در ايران نبود که در نزديکي هند بوده و امروز هم ديگر وجود ندارد.


وي با تاکيد بر منتفي شدن نام درياي مازندران به‌عنوان نخستين نام براي درياي شمال ايران پس از بررسي منابع قديمي‌تر گفت: “پس از آن تصميم گرفتم چگونگي پيدايش نام درياي خزر را بررسي کنم.”


بر همين اساس در بخش دوم و سوم استاد رضا تاريخ قوم خزران را بررسي مي‌کند و نشان مي‌دهد که نام درياي خزر در هيچ يک از منبع‌هاي پيش از اسلام ديده نمي‌شود و تنها در برخي متن‌هاي دوره‌ي اسلامي اين نام به کار رفته است.


بر اساس اين بررسي ها خزرها قومي بودند که در بخش مياني و جنوبي رود ولگا زندگي مي کردند و در دوران انوشيروان خسرو عده اي از آنها به شمال قفقاز مهاجرت کرده و در اين منطقه ساکن شدند؛ منطقه اي که اتفاقا فاصله زيادي هم با درياي شمالي ايران داشته است! اين قوم که اوايل زندگي شباني و کوچي داشت، بعد از مدتي دين يهود را پذيرفت اما آشنايي با اين دين هم مانع از ادامه خوي نامتمدن و وحشي‌گر آن‌ها نشد. آنها مرتب به غارت‌گري و چپاول اقوام مجاور مي پرداختند و خسارت‌هاي فراواني به ساسانيان وارد آوردند.


در اين باره مشخص مي شود در دوره بني‌اميه که حاکمان عرب، قفقاز را گرفتند، گروه مقابل خزر که با رم شرقي و بيزانس متحد بود، هنوز به‌طور کامل شکل نگرفته بود و غارتگري مي‌کرد‌. تا قرن چهارم هجري قمري از نام خزر خبري نبود براي مثال در کتاب خوارزمي و سفرنامه ابن فضلان اصلا اسمي از خزر نيست. اما در دوره بني‌اميه که سپاهيان مشترک مسلمان ايراني و عرب به قفقاز لشکرکشي کردند، با خزرها درافتادند. اين قوم از طريق رود کر به عرب‌ها حمله کرد و عرب‌ها به اين دليل که آنها از رود کر حمله کردند، گمان کردند‌ از دريا به اين رود آمده‌اند، پس استنباط کردند که گويا اين دريا، درياي خزر است به همين دليل، آن را بر مبناي گفته‌ها بحر‌الخزر ناميدند. درحالي‌که اين نام را بر چند درياي ديگر نيز گفته‌اند. خزرهاي يهودي پس از آن به سوي اوکراين، مجارستان، لهستان و اروپاي شرقي رفتند.


دكتر رضا اثبات مي کند که در متون عربي ، اصلا نام خزر را تا قرن چهارم هجري قمري نمي‌بينيم. در متون اسلامي و غربي قديم دو نام قديم و مشهور هيرکاني‌ها يا گرگان که بعدها در دوره اسلامي عرب‌ها آن را جرجانيه ناميدند و کاسپي وجود دارد.


در بخش چهارم دو نام ايراني اين دريا که با قوم‌هاي کهن ايراني پيوند دارند يعني درياي هيرکان و درياي کاسپي بررسي شده‌اند.


کاسپي‌ها از هزاره دوم پيش از ميلاد تا دوره ساساني در جنوب غرب و جنوب درياي شمال ايران زندگي مي‌کردند. اين قوم که نام درست آن ها کاس بود، تا قسمت‌هاي مرکز فلات ايران هم نفوذ داشتند. به همين دليل بسياري از مورخان نام‌هاي کاشان و قزوين را هم برگرفته از نام اين قوم مي‌دانند.


مشاور مرکز داير‌ه‌المعارف بزرگ اسلامي در توضيح نام کاسپي با اشاره به اين‌که کاس‌ها از هزاره دوم پيش از ميلاد تا دوره ساساني در جنوب غرب و جنوب درياي شمال ايران زندگي مي‌کردند، بيان مي کند برتولت يکي از بزرگ‌ترين خاورشناسان جهان در نوشته‌هايش کاسپ را جمع کاس خوانده و نوشته است، اسم اين قوم کاس بوده است. در گيلان هنوز هم اين نام مانند کاس آقا و کاس خانم براي افراد سفيدرو وجود دارد. اين اصطلاح هنوز در گيلکي وجود دارد. همچنين در متون جغرافيايي جهان در نوشته‌هاي استرابو، هرودت و ديگران، نام هيرکاني‌ها و کاسپي وجود دارد. وسيع نبودن گستره اقوام شرقي ايران براي نگه‌داشتن نام هيرکاني‌ها و تبديل اين نام در عربي به «جرجانيه» از دلايل متروک شدن نام هيرکاني در متون جغرافيايي غربي است و به همين دليل، نام هيرکاني جاي خود را به نام اصلي درياي شمال ايران، يعني کاسپي داد. اما به‌طور کلي دو نام «هيرکاني‌ها» و «کاسپي» قديمي ترين نامهاي اين دريا هستند و آنهارا بايد اساس گرفت.


هکاتيوس ميلتوس (Hecataeus of Miletus)، درگذشته به سال 480 پيش از ميلاد (دوران خشيارشا هخامنشي) از درياي شمال ايران با «درياي هيرکان» و «درياي کاسپي» نام برده است. هرودوت هم از درياي کاسپي نام برده است. هردوت پدر تاريخ در سالهاي425 ـ 484 پيش از ميلاد مسيح در متن زبان اصلي کتاب ارزنده خويش به نام «تواريخ» ان دريا را به تکرار درياي کاسان خوانده است؛ هردوت مي‌گويد: «اما درياي کاس‌پي‌يان درياي ديگري است…


از سوي باختر اين دريا تا کوههاي قفقاز (کئوف کاس)…


از سوي خاور کاسپين (کاسپي) جلگه‌هايي است بي‌انتها و قسمت بزرگ اين جلگه‌ها زيستگاه مردمي است که کوروش (بزرگ) قصد (ستيز) با آنان را کرد…»


ديگر مورخان به نقل قول از کنت گورث گزارش داده‌اند: «… درياي کاسان به درياي ماوتيد متصل است…»


واسترابون نيز که بين سالهاي 24 تا 64 پيش از ميلاد مي‌زيست، اين دريا را به تکرار کاسپي مي‌خواند.


نظر استاد بر اين است که هيرکانيان در شرق و جنوب اين دريا و کاسپي‌ها در غرب و جنوب اين دريا مي‌زيسته‌اند. وي هم چنين ارتباط قزوين و کاسپين را تاييد نمي‌کند. ( باستان شناسان ديگري به نام هرتسفله و سر آرتور کيث در بررسي صنايع ايران متذکر مي گردند که کلمه کاسپيان نام مردم فلات ايران زمين قبل از ورود آريايي ها مي باشد و اضافه مي نمايد که کاسپي ها در اوائل هزاره چهارم وپنجم قبل از ميلاد به کار کشاورزي اشتغال داشته و دانش کشاورزي از قلمرو کاسپيان به سرزمين هاي ديگر تا حوالي رودها ي سيحون وجيحون و از سوي ديگر به دجله وفرات سرايت کرده است.)


به اشاره استاد عنايت‌الله رضا، ويلهم بارتولد واژه کاسپ را صورت جمع واژه کاس اعلام داشته و متاسفانه واژه «پي» در (حتي در فرهنگ‌هاي دهخدا و دکتر معين) ناشناس مانده است؛ در حالي که در ادبيات پارسي‌باستان و زبان و ادبيات گيلکي واژه «پي» به معناي «آب» آمده است. واژه کهن‌تري که به معناي آب است، عبارت است از واژه اُ -EAU که در زبان کاسي هفت هزار ساله و زبان مکتوب سومري پنج هزار ساله و به زبان کهن تالشي و گيلکي و همچنين در زبان و ادبيات فرانسه که در زبان هند و اروپايي ريشه دارد.


“«کاسپين»، اصطلاحي است که فرانسوي‌ها و انگليسي‌ها براي درياي شمال ايران به‌کار مي‌برند و ايرانيان نيز به غلط آن را «کاسپين» مي‌نامند. «کاسپين» چون با پسوند توسط انگليسي‌ها و فرانسوي‌ها گفته مي‌شود، «کاسپين» بيان مي‌شود، درحالي که اگر بخواهيم با پسوند فارسي «کاس» را تلفظ کنيم، به دليل گرفتن «ياي نسبت» بايد «کاسپي» بگوييم، همان‌گونه که بقيه کشورها اين دريا را با پسوند خود بيان مي‌کنند. نام درياي «کاسپي» در زبان يوناني Kaspia Thalassa، لاتيني Mare Caspitum و انگليسي Caspian Sea است. اگر بخواهيم بصورت مفرد با پسوند فارسي، آنرا تلفظ کنيم، به دليل گرفتن «ياي نسبت» بايد«کاسي» و يا «کاسپي» بگوييم، همان‌گونه که بقيه ي کشورها اين درياي را با پسوند خود بيان مي‌کنند. در زبان فارسي نام درياي «کاسپي» در زبان يوناني Kaspia Thalassa، لاتيني Mare Caspium و در آلماني Caspisches see در انگليسي Caspian Sea است.”


در فصل پنجم بررسي مي‌شود که چه گونه نام خزر بر اين دريا نهاده شد. در دوران اسلامي و پس از حمله‌ي عرب‌ها به قفقاز بود که آنان با قوم خزران روبرو شدند و نام خزر را عرب‌ها به اين دريا دادند وگرنه در نوشته‌هاي قوم‌هاي غيرعرب چه ايراني و چه انيراني اين دريا «خزر» خوانده نشده است.


و در انتها نيز پيرو مستندات تشريح شده مجوعه اي از اسناد و نقشه هاي باستاني و قديمي با ارزش تاريخي و علمي منتشر شده است.


استاد عنايت‌الله رضا:


“در ترجمه فارسي تعدادي از کتاب‌ها و نوشته‌ها، در برخي کتاب‌ها وقتي به نام مازندران برخورد مي‌کنيم، با مراجعه به منبع اصلي متوجه مي‌شويم، مترجم نام مازندران يا خزر را به‌جاي نام کاسپي، طبرستان يا هيرکاني آورده‌است. درحالي که در هزاره دوم پيش از ميلاد اصلاً خزرها وجود خارجي نداشتند. وقتي قومي وجود خارجي ندارد، به چه دليلي کاسپي، خزر نوشته مي‌شود؟ اين کار سبب گمراهي خواننده مي‌شود.


خزران قومي بيگانه بودند که پيش از کوچ به نواحي غرب آسيا هيچ رابطه‌اي با درياي شمال ايران نداشتند، ولي کاسپي نامي ايراني است و کاس‌ها از هزاره‌ي دوم پيش از ميلاد تا روزگار ساسانيان در سرزمين ايران جنوب و غرب درياي شمال ايران زندگي مي‌کرده‌اند.


آيا بهتر نيست به پيروي از اکثريت قاطع مردم جهان نام مشهور و پذيرفته‌ شده‌ي کاسپي برگزيده شود؟ همان گونه که نام «خليج فارس» حقانيت تاريخي خود را کسب کرد و با وجود تطاول بيگانگان به عنوان نام رسمي خود به رسميت شناخته شده نام ايراني کاسپي نيز در دانش جغرافياي جهاني به عنوان نام اصلي و اشهر درياي شمال ايران شناخته شود.


نويسنده‌ي سطور از صدور حکم در اين باره پرهيز دارد. ولي گمان مي‌رود گزيدن نام کاسپي – که نامي ايراني و باستاني است – به مراتب خردپذيرتر از نام خزر است. خزران نه تنها ايراني و يا از مردم بومي اطراف درياي شمال ايران نبودند بلکه کوچندگاني بودند که در تاريخ جهان نيز هيچ اثر فرهنگي و سياسي و اجتماعي و اقتصادي و حتا زباني برجا نگذاشته‌اند.” (صفحه 120)


جالب آن که در تمام اسناد بين المللي و همه ي زبانهاي اروپايي اين دريا به نام کاسپين (Caspian)، يادآور قوم ايراني کاسپي، ناميده ميشود اما در خود ايران اين دريا به نام قوم وحشي خزر ناميده ميشود!


مقاومت فرهنگستان زبان و ادب فارسي در مقابل تغيير نام اين دريا عامل ديگري است که نام گذاري درياي شمال را چالش برانگيز مي کند. چندي پيش بود که نسرين پرويزي معاون گروه واژه‌گزيني فرهنگستان زبان و ادب فارسي در گفتگو با خبرنگار ايسنا اعلام کرد: «نام مکا‌ن‌هايي که در زبان فارسي جا افتاده اند نبايد تغيير کند(!!!). نام خزر در زبان فارسي جا افتاده و نمي‌شود آن را تغيير داد. ضمن اين‌که بيشتر مردم از اين که خزر نام يک قوم يهودي بوده است اطلاعي ندارند. بنابراين ضرورتي ندارد که اين نام را تغيير دهيم. در غير اين صورت بايد 2500 سال تاريخ را بيرون بکشيم و خيلي از اسامي مصطلح را تغيير دهيم که عملا اين آشنايي‌زدايي امکان‌پذير نيست».


خب خانوم پرويزي عزيز!!!


 هنگامي که دنيا نيز اين نام را پذيرفته است، پس دليلي ندارد نامي را که به قوم و مردم‌سرزمين خود مربوط است، نپذيريم و اسم قومي که هيچ رابطه‌اي هم با درياي شمال ايران ندارد به کار ببريم! نام خزر نام درستي براي درياي شمال ايران نيست و نام مشهور، نام کاسپي است!!! اين شماييد که بر خلاف ادعايتان بر خلاف مسير جريان آب شنا کرده و سنت شکني مي کنيد!!! 

   نظرات



   ثبت نظر
نام و نام خانوادگی :   (الزامی) 
پست الکترونیکی :   
وب سایت :   
متن نظر :   
    deilamestan@gmail.com   
  ديگر مطالب
روستاي کشرود، رودبار الموت ديلمي
برداشت خرمالو در منطقه رودبار الموت
عزاخانه اي به وسعت يک سرزمين
روستاي سادات کلايه در پنجمين روز بهار، رودبار الموت ديلمي
ابومحمدبن ابي نصربن روزبهان بقلي ديلمي فسايي
بند ملاتي روستاي يَوِج، رودبار الموت
حال و هواي خرداد بره سر و اطرافش
شاه شهيدان خورگام رودبار
روستاي ديلمي نشين ميلك، رودبار الموت
قعطه شعري به زبان ديلمي بمناسبت سالگرد زلزله 31خرداد69 نوشته احمد بابائي دوگاهه(اسرافيل)
تصاوير زمين لرزه خرداد سال 69 شهرستان رودبار
روستاي صفرين، رودبار الموت