»
جمعه 8 مرداد 1389 شمسی
Friday 30 July 2010 GMT
جمعه 23 اسفندار ما 1583 دیلمی
Skip Navigation Links
ديلمستان
موقعيت جغرافيايي
زبانExpand زبان
درباره ديلمستانExpand درباره ديلمستان
نواحي ديلمستانExpand نواحي ديلمستان
N G O
مطالب ويژهExpand مطالب ويژه
ارسال مطالب
آرشيو نظرات ارسالي
سايت هاي همسو
دريافت فايل
بايگانيExpand بايگاني
تماس با ما
چند رسانه ايExpand چند رسانه اي
پژوهشگرانExpand پژوهشگران
هنرمندانExpand هنرمندان

 خسته شديم از اين ميلك . چه خبره آقاي عليخاني ؟!
مهدي امیری نظری برسري , چهارشنبه 23 آبان 1386 ساعت 12:13
- "ميلك، ميلك، ميلك ، واي خدا اين ميلك كجاست ؟ خسته شديم از اين ميلك . چه خبره آقاي عليخاني ؟! بسه ديگه."
به راحتي مي شود اين جمله يا مضموني شبيه اين را در انديشه بسياري از منتقدان به يوسف عليخاني درك كرد .
ولي ميلك ، فقط ميلك نيست ، مشتي است از يك خروار .
آن خروار ولايتي است قديمي كه داراي فرهنگي است غني ولي متاسفانه دور مانده و غريب.
بله ديلمستان را مي گويم . اگر عليخاني از ميلك استفاده نكند مجبور است واژگاني مانند براسر و كليشم و اشكور و ... را بكار ببرد.
يوسف عليخاني براي انتخاب محيط رخ دادن داستانهايش دستي باز دارد و مي تواند از نام چند صد روستا كه در آن ديار قرار دارند ، استفاده كند.
همه ي آن جملات و نام ها و همه ي آن اتفاقات در روستاهاي نزديك ميلك هم اتفاق مي افتد .
مكان وقوع داستانهاي عليخاني خيلي فرق نمي كند نامش چه باشد ، مهم اين است كه قدمي براي ثبت گوشه هايي از فرهنگي برداشته شده است كه جاي سپاس دارد.
فرهنگي كه تاريخ و زمان بر آن جفا كرده اند. ديلمي ها هميشه بر استواري ايران زيبا در همه ي زمان ها نقشي غير قابل انكار داشته اند. ولي در زمان كنوني فقط و فقط در مراكز علمي و ... از آنان ياد مي شود.
براي ثبت نقل ها ، حتي يك روز درنگ هم ممكن است فاجعه بار باشد ، زيرا داستان ها در سينه ي آدم هايي هستند كه روزهاي پاياني عمرشان را مي گذرانند و براي استخراج و ثبت آنها بايد عجله كرد.
و سينه به سينه سپردن اين داستان ها جايش را به پيگيري از راه رسيدن جديدترين بازي هاي كامپيوتري داده است و متاسفانه آخرين نسل محافظ نقل هاي قديمي هم در حال رفتن اند.

- خواستم اين نكته را به يوسف عليخاني ياداور شوم كه پافشاري بر قزويني بودن ميلك اثري منفي بر خوانندگان خواهد داشت.
تصوير قزوين بر ذهن مردم شهري است صنعتي و شلوغ كه مهاجران زيادي به آنجا آمده اند به كار مشغول اند و اين فضاي داستان را مخدوش مي كند.
پيشنهاد مي كنم مرزهاي فرهنگي را بر داستانهايشان اعمال كنند نه مرزهاي جغرافيايي را.
فرهنگ ميلكيان فرهنگ گيل و ديلم و تالش و تبري است .
درست است چند صباحي است كه معذورات اداري و جاده اي آسفالت و راحتي رفت و آمد باعث شده رودبار و الموت در جغرافياي استان قزوين جاي بگيرند ولي ارتباط فرهنگي عميق الموتيان و ميلكيان با اشكور است و شمالي ها و زبان مشترك، بزرگترين دليل بر اين ادعاست.
ارتباط داستان هاي اتفاق افتاده در ميلك با فرهنگ سرزمين مادري آن ، بر جذابيت و فهم موضوع بيشتر كمك مي كند. زيرا اتفاقات رخ داده و جمله هاي محلي بكار برده شده فقط و فقط در يك روستاي شمالي ممكن است اتفاق بيفتد.

- نقدي وارد شد بر اينكه چرا هر از چند گاهي از زبان محلي استفاده شده است!!
من مي گويم اي كاش مي شد همه ي داستان ها را به زبان زيباي همان ديار نوشت . همانگونه كه هيچ ترجمه اي نمي تواند مفهوم نماز را به طوركامل ادا كند ، داستان هاي بمانند مجموعه ي اژدهاكشان نيز به زبان محلي گيرايي و نفوذي خاص خواهند داشت و اين را بنده كه ان زبان را مي فهمم بهتر درك مي كنم. حتي آهنگ زبان محلي در قالب زبان فارسي عاميانه هم بر زيبايي داستان مي افزايد.
با خواندن اژدهاكشان، شوق رسيدن به مكالمه و يا جمله اي زيبا به زبان ميلكي مرا به جلو مي برد و با رسيدن به آنها دركم از موضوع و فضاي داستان بيشتر مي شود.

- و يك يادآوري و آن بكار بردن واژه ي "پارس" بجاي "واق واق" سگ است. اين واژه توسط اعراب براي تحقير ما ايراني ها ايجاد شده است همانطور كه ما "تازي" را براي آنها ايجاد كرديم.
انشاء الله در چاپ هاي بعدي اين موضوع نيز حل شود.




نظرات :




نام و نام خانوادگی :   (الزامی) 
پست الکترونیکی :   
وب سایت :   
متن نظر :   
ديگر مطالب
شهردار بره سر عزل شد
تصاويري از منطقه ي خورگام در فصل هاي مختلف - سري نخست
عشق ميهن
مقايسه كيفيت 21 آب معدني بازار ايران
عكسهاي محمود اميري نظري برسري از طبيعت پيرامون شهر ييلاقي بره سر
کشته شدن حيوانات نادر در جاده
وطن هرگز از يادمان نمي رود
عكسهاي زمستاني از طبيعت خورگام
عمارلو، حرکت در جاده های نامناسب و خطرناک
ترانه ي "امام زمان" ; به زبان ديلمي_گويش رحمت آبادي_لهجه ي سيداني
تصاويري از طبيعت روستاي نوده خورگام
صدای مادرم صدای خواهرم صدای کودک همسایه