»
سه شنبه 8 فروردین 1396 شمسی
Tuesday 28 March 2017 GMT
سه شنبه 24 آول ما 1590 دیلمی
  منوی اصلی
Skip Navigation Links
ديلمستان
درباره ديلمستانExpand درباره ديلمستان
چند رسانه ايExpand چند رسانه اي
آرشيو نظرات ارسالي
تماس با ما
زبان Expand زبان
نشر آموت
سايت بره سر
 
   شرح مطلب
 گذري بر تاريخ ديلمستان
مهدي اميري نظري برسري , چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389 ساعت 12:17

     شمال ايران محلي امن براي پناهجويان       


     پس ازشکست و انقراض ساسانيان, کشور ما چندين قرن در اشغال بيگانگان عرب, ترک و مغول بود. تنها در شمال ايران بود که اقوام ايرانی کماکان استقلال خود را حفظ کرده بودند. پس از يورش اعراب به ايران سه خاندان بزرگ شمالی يعنی اسپهبدان مازندران(آل باوند), ديلميان آل زيار و ديلميان آل بويه در مجموع نزديک به 1000 سال گيلان و مازندران و گاها در مقاطعی سراسر ايران را در کنترل خود داشتند
تقريبا تمام بنيانگذاران سلسله های برخاسته از شمال مثل آل باوند, آل زيار, آل بويه , قارنيان (مازيار), شيرويه (اسفار شيرويه), ... وجستانيان , ماکان کاکی ... خود را منتسب به به پادشاهان اسطوره ای يا تاريخی ايران چون کيخسرو, يزدگرد... ميکردند. بديهی است انتساب اين سلسله ها به پادشاهان دوران قبل از حمله اعراب متکی بر هيچ سند معتبر نبوده , بلکه بيشتر جنبه تبليغی داشته و برای جلب حمايت مردم بود , اين امر در عين حال نشان دهنده بازگشت روحيه ملی (پس از شوک اوليه اشغال کشور) و ارج گذاری "ايرانيت" بين مردمی بود که ديگر حاضر به تحمل تحقير و جور و ستم توسط اشغالگران بيگانه نبودند.
    شمال ايران بخاطر حفظ نسبی استقلال خود از اعراب و سلسله های ترک نسب , مغولها و حتی شاهان ساسانی هميشه مامن و پناهگاهی برای ديگر هموطنانمان که در معرض پيگرد و اذيت و آزار و قتل توسط بيگانگان و يا مستبدان خودی بودند به حساب می آمد. نمونه اش: مهاجرت مزدکيان و مانويان به شمال, فرار هزاران نفر دگرانديش که به اتهام مرتد, گبر, رافضی... جانشان در خطر بود به شمال, و پناه بردن سه انديشمند و فرزانه بزرگ ميهن مان يعنی فردوسی, ابوريحان بيرونی و ابن سينا از دست سلاطين ترک به دربار شهرياران آل باوند, آل زيار و آل بويه .
    در زمانه ای که قبح بيگانه پرستی و وطن فروشی نزد بسياری ها ريخته شده, و نزد بسياری حتی مايه "سربلندی" گشته, شايد اين چکيده که سرگذشت ميهن دوستی واز جان گذشتگی نياکان ما برای حراست از مام ميهن است،کمکی باشد به تقويت روحيه آزادگی و پيکار با شر و پليدی و قيموميت از جانب بيگانه و خودی.


ديلميان آْل زيار    


     آل زيار شاخه ای از ديلميان و يکی ديگر از سلسله پادشاهان ايرانی تبار برخاسته از شمال ايران هستند که در دوره بين (316 تا 483 قمری / 928 تا 1090ميلادی) بر سرزمينهای گيلان, طبرستان(مازندران), گرگان, قزوين, ری, اصفهان و خوزستان فرمانروايی کردند. شاهان آل زيار به گسترش فرهنگ و علوم و ادبيات کمک فراوانی کرده و تعدادی از آنان چون قابوس بن وشمگير و کيکاووس بن اسکندر خود نيز آثاری را مکتوب نمودند. از قابوس وشمگير اشعار و رسائل و از کيکاووس اثر با ارزش قابوس نامه بر جای مانده است.
مردآويج ديلمي
    بنيانگذار آل زيار مردآويج فرزند زياربن وردان شاه گيلی است, که خود را از شجره آرغش پادشاه گيلان در زمان کيخسرو معرفی ميکرد, اما آنچه که از نوشته های خود زياريان و ديگرانی که در همان صده يا بعداز آن ميزيستند برمی آيد جد اينان وردان شاه گيلی از دهقانان گيلانی بود , و مردآويج و برادرش وشمگير در گيلان به کار کشاورزی مشغول بودند. مردآويج سپس به سپاه سردار ديلمی اسفاربن شيرويه پيوسته و تا فرماندهی لشگر او صعود کرد. با استفاده از جو نارضايتی مردم و اطرافيان اسفار شيرويه از شيوه حکومت وی , مردآويج با کمک سردار ديگر ديلمی ماکان کاکی بر او شوريده و زمام امور را بدست گرفت. به تدريج قلمرو وی گسترش يافته, گرگان, طبرستان, ديلم, ری, اصفهان, همدان, بهبهان و اهواز را زير سلطه خود درآورد. تا اين زمان برادرش وشمگير کماکان در گيلان به کشاورزی مشغول بود, اما از طرف مرداويج فراخوانده شد و گويا اول نپذيرفت و بالاخره با اکراه به وی پيوسته و حکمرانی ری به او سپرده شد. در همين دوران پسران بويه, علی, حسن و احمد بنينگذاران سلسله ديلميان آل بويه که تا آن زمان در لشگر ماکان کاکی بودند نيز به مردآويج پيوستند.
    معروف است که مردآويج به مليت ايرانی ارج بسيار ميگذاشت و در صدد احيا حکومت واحد سرتاسری در ايران بود. آداب و سنن ايرانی که پس از حمله اعراب کم کم به فراموشی سپرده شده و تنها در مناطق شمالی کشور هنوز مرسوم بودند در دوره مردآويج و ديلميان آل بويه دوباره در ديگر نقاط ايران گسترش يافت. مورخين روايت ميکنند که يکی از بزرگترين و با شکوهترين جشنهايی که در ايران پس از حمله اعراب برپا شد, برگزاری جشن سده در دوره مردآويج در شهر اصفهان بود. ابن مسکويه در اين باره می نويسد: زمانى كه شب آتش‏ افروزى جشن سده فرا رسيد، مرداويج از مدتى قبل از اين دستور داده بود، از كوهها و نواحى دور دست هيزم گردآورند و به اطراف رودخانه زاينده‏ رود حمل كنند، همچنين فرمان داد نفت‏ اندازان و آتش‏ افروزان و كسانى كه در افروختن آتش مهارت داشتند و مى‏توانستند وسائل آتشبازى را فراهم سازند در اصفهان جمع شوند. در اطراف اصفهان كوهى و تلى باقى نماند كه در آن هيزم و بوته‏ هاى خار تعبيه نكرده باشند .
    پس از فتح اصفهان مردآويج قصد حمله به بغداد و برافکندن خلافت را داشت. اما خليفه نيز بيکار ننشسته بود. به سال 323 قمری برابر با 935 ميلادی چهار روز پس از برگزاری جشن سده در اصفهان, توسط تعدادی از غلامان ترک در حمام کشته شد. اسامی دو تن از اين ترکان توزون و بجکم بود که بعدها در دستگاه خلافت مشعول کار شدند.
وشمگير پسر زيار
    پس از مرگ مردآويج مردم ديلم و گيلان به رايزنی پرداختند و وشمگير را به پادشاهی برگزيدند. وی از ا قتدار برادرش برخوردار نبود و اصفهان و ری را پس از نبردهايی چند با ديلميان آل بويه از دست داد. وشمگير در حين شکار از اسب فرود افتاد و فوت کرد.
بهستون پسر وشمگير
    پس از مرگ پدر به جايش نشست, اما سران آل زيار پسر ديگر وشمگير يعنی قابوس را بر او ترجيح داده و او را بر مسند نشاندند. بهستون با کمک آل بويه بر مازندران و قابوس بر گرگان حکومت ميکردند.
شمس‌المعالی قابوس بن وشمگير
   قابوس بن وشمگير پس از مدتی حکمروايی بر گرگان, در نبرد با عضدالدوله ديلمی شکست خورده و به نيشابور گريخت. و پس از 18 سال بر اثر ضعيف شدن ديلميان, با کمک امير سامانی سپاهی گرد آورده و گرگان را دوباره تصرف کرد. و بعدها متصرفات خود را به مازندران و رويان و چالوس و شرق گيلان توسعه داد.
   قابوس پادشاهی اديب و شاعری توانا بود, به دو زبان فارسی و عربی شعر می گفت , خطی خوش داشت و در نجوم و دانشهای ديگر صاحب نظر بود. ابو ريحان بيرونی نيز در گريز از دست سلطان محمود در دوره مجدالدوله ديلمی به ری گريخت. پس از مدتی از آنجا رهسپار طبرستان شد. چندی در نزد فرمانروايان شروينی آنجا گذراند, و کتاب مقاليد علم الهيه را به نام اسپبد مرزبان بن رستم (مولف مرزبان نامه طبری) نوشت, و هم توسط او به دربار شمس المعالی قابوس بن وشمگير زياری (388_403) پيوست.
    در خدمت قابوس زياری بود که بيرونی کتاب الاثار الباقيه را به نام او نوشت (391 ق/1000 ميلادی)
ذبيح الله منصوری در کتاب ابن سينا نابغه ای از شرق می نويسد: در نيمه دوم قرن چهارم هجری ابن سينا به گرگان نزد آل زيار رفت. و براحتی زندگی می کرد و هرکس را که بی بضاعت بود به رايگان معالجه می نمود و چون از قابوس وشمگير زياری مقرری دريافت می کرد, معالجه رايگان مردم در وضع معاش او تاثير نامطلوب نداشت. ابن سينا بدون دغدغه اوقات فراغت را صرف نوشتن رساله ها ميکرد.
قابوس به سال 403 قمری برابر با 1012 ميلادی درحاليکه خلع شده و از سياست کناره گيری کرده بود درگذشت.
ديگر زمامداران آل زيار
:
فلک‌المعالی منوچهر بن قابوس
انوشيروان بن منوچهر
جستان بن انوشيروان
کيکاووس بن ساکندر
    کيکاووس نويسنده کتاب معروف قابوس‌نامه می باشد. قابوس‌نامه مشتمل بر 44 باب در ندرز و داستانهای عبرت‌انگيز و بيان آداب و آيين بسياری از هنرها و پيشه‌ها، نه تنها نام خود او، بلکه نام آل زيار را در شمار چهره‌های ادب‌پرور درآورده است .


   ديلميان آل بويه     


    شمالی ها که هنوز پس از 300 سال اشغال ايران توسط اعراب کماکان استقلال نسبی خود را در مقابل مهاجمان حفظ کرده بودند, پس از قيامهای خرمدينان به رهبری بابک, سرخ علمان به رهبری مازيار, و کوششهای ماکان کاکی, اسفار بن شيرويه و بويژه جنبش تقريبا سراسری مردآويج زياری که پايه های خلافت را به لرزه درآورد, ديگر قانع به محدود کردن تلاشهای خود به سرزمينهای ساحلی دريای مازندران نبوده, و افق های دورتری, افقهايی به گستردگی سراسر ايران را در چشم انداز فعاليتهای خود قرار داده بودند. فرزندان ابو شجاع ماهيگير گيلانی که در ارتشهای سرداران ايرانی چون, سامانی, ماکان, اسفار ومردآويچ به سپاهيگری مشغول بوده و آزموده شده بودند, سردمدار جنبشی گرديدند که دستآوردهای فراوان نظامی, فرهنگی, علمی در کارنامه صدسال فرمانروايی شان ثبت گرديده است. از جمله تسلط بر مرکز خلافت که ارنولد توين بی در کتاب تاريخ تمدن در اين مورد مينويسد: "سلسله آل بويه نخستين سلسله ای بود که ايالت متروپوليس خلافت را _عراق_ اشغال کرد و سلطه مستقيم بر خود خلافت پيدا نمود. آل بويه ايرانيان اهل گيلان بودند و تسلط آنها بر خلافت عباسی اوج پيشرفت ايرانيان در قدرت سياسی جهان اسلام در مقابل اعراب بود". دوره کوتاه (صد ساله) بين ضعف قدرت خلافت بغداد و يورش اقوام ترک و مغول که دوران اوج قدرت ديلميان آل بويه و استقلال ايران بود, جدا از موفقيتهای نظامی, دوران رشد فرهنگی و علمی جامعه و ظهور غولهای علمی ادبی نيز بود. بزرگانی چون رازی, علی عباس و ابن سينا در سايه حمايتهای آل بويه پرورش يافتند. ابن سينا نيز در دوره علا الدوله ديلمی وزير وی شد. ابو ريحان بيرونی نيز در گريز از دست سلطان محمود در دوره مجدالدوله ديلمی به ری گريخته و پس از مدتی به نزد مرزبان بن رستم از اسپهبدان مازندران رفت. سيريل الگود در کتاب تاريخ پزشکی ايران می نويسد: " از نظر تشويق و تقويتی که معزالدوله (احمد بويه) از فن طبابت و از بيمارستانها بطور کلی ميکرد ورود او را به بغداد بايد آغاز عصر نوينی در علم پزشکی دانست". آغاز بكار رصدخانه ديلمى ايران به مديريت "ابوسهل كوهى طبرى" 15 اكتبر سال 987 ميلادى. ابوسهل پسر رستم در زمان خود از رياضى دانان برجسته، و به رموز فضا و علم هيات آشنا بود و كار "رصد" ستارگان را از همين روز آغاز كرد. اين رصد خانه كه چند رياضى دان ديگر در آن به كار سرگرم شده بودند به تصميم و هزينه شرف الدوله ديلمى از اميران اين دودمان ميهندوست ايرانى ساخته شده بود. همدان, اصفهان و ری در اين دوره به مراکز بزرگ علمی و فرهنگی بدل شده و دارای کتابخانه های بزرگی بودند که شهرتی فراوان داشتند. بويژه کتابخانه ری که بوسيله مجدالدوله ديلمی ساخته و بوسيله سلطان محمود غزنوی سوزانده شد شهرتی عالمگير داشت
    گرچه رنسانس ايرانی دوره آل بويه به سبب يورش اقوام ترک و مغول نتوانست از تداوم لازم برخوردار بوده و به تثبيت دستاوردهای کسب شده برای تغيير بنيادين در ساختار جامعه برخوردار شود, اما مهر خود را در سرنوشت ميهن مان زده و با احيا بعضی سنت های ايرانی و ايجاد حس ميهن پرستی در جامعه, انديشه تعلق به ملت را جايگزين تعلق به امت نمود, امری که به بقا ما به عنوان يک ملت با پارامترهای لازمش که در مقوله کشور تجسم می يابد کمک نمود
فرزندان بويه
علی بويه
      علی و برادرانش حسن و احمد پس از ترک پدر و کار ماهيگيری و کشاورزی در گيلان در آغاز به سپاه ماکان کاکی پيوستند. مدتی بعد به مردآويج زياری پيوسته و از طرف او علی به سمت والی کرج برگزيده شد, بعداز پيوستن نيروهای تازه ديلمی و افزايش سپاهيانش علی به اصفهان رفته و با شکست سپاهيان منتسب به خليفه آنجا را آزاد ميکند. برای پرهيز از درگيری با سپاهيان مردآويج علی اصفهان را به زياريان سپرده و عازم شيراز گرديد. پس از غلبه بر ياقوت و فتح شيراز .مامداری آل بويه رسما اعلام گرديد. علی قبل از مرگش در سن 59 سالگی امارت فارس را به برادرزاده خود , فنا خسرو که پسر حسن بود سپرد
حسن بويه
     حسن برادر کوچکتر علی پس از قتل مردآويج بدست غلامان ترک اصفهان و ری و همدان را متصرف شد. وی در سن هفتاد سالگی فوت کرد
احمد بويه
   احمد بويه که خوزستان را از دست عمال خليفه آزاد ساخته بود پس از تثبيت موقعيت خود, به فکر تهاجم به مرکز متروپل اشغالگر يعنی بغداد افتاد, وبالاخره در تاريخ 334 قمری برابر با 945 ميلادی بغداد را فتح کرد. مرکز خلافت, جايی که نزديک به سيصد سال فرمان کشتار هزاران هزار ايرانی از آنجا صادر ميشد, مسلخ ابو مسلم, مازيار و بابک... فتح شد. کاری را که يعقوب ليث شروع کرد, مردآويج ادامه داد و جانش را بر سرش گداشت, کوچکترين فرزند ابو شجاع ماهيگير گيلانی به اتمام رساند. احمد بويه در سن 53 سالگی براثر بيماری درگذشت 
    پس از علی, حسن و احمد مقتدرترين زمامدار آل بويه فنا خسرو ملقب به عضدالدوله ديلمی (فرزند حسن) بود
    تاسيس بيمارستان عضدی بغداد به توصيه محمد زكريای رازي، فيلخانه عضدي، كتابخانه عضدی شيراز و بند امير بر رود كر، از بناهايی است که در دوره وی ساخته شدند. 
     با مرگ وی به تدريج از اقتدار آل بويه کاسته شد. در فقدان يک نيروی سراسری و عامل متحد کننده مردم بود که چشمان طمعکار نيرويی مخرب و ويرانگر ( و بد تر از هرچيز متعصب و سر سپرده خليفه) به ميهنمان دوخته شد. چشمان محمود از سلاله ترکان غزنوی .


  مازيار (ماه ايزد يار) ، رهبر جنبش سرخ علمان شمال       


   بدشانسی يا اقبال, ميهن مان ايران از نظر جغرافيای سياسی در جايی است که از بدو موجوديتش به مثابه يک کشور هميشه مورد يورش و تهاجم و چپاول از سوی همسايگان دور و نزديک خود بود. متجاوزان به مرز و بوم ما گاه اقوامی بودند با مناسبات اجتماعی و اقتصادی بسيار عقب مانده و فقير مثل عرب, ترک , تاتار و مغول... که در جستجوی سعادت و زندگی بهتر به سمت ايران کشيده می شدند و گاه امپراتوريهای بزرگی چون آشور, يونان دوره اسکندر, روم, عثمانی, استعمار بريتانيا و اکنون آمريکا که برای گسترش امپراطوری خود, و بويژه در دوران اخير برای چپاول منابع سرشار طبيعی ميهن مان چشم طمع به اين مرز و بوم داشته و دارند. تا زمانه و نظم جهانی به شکل کنونی آن باقی است اين خظر هم باقی خواهد ماند .
   بديهی است که نياکان ما در مقابل اين تجاوزات بيکار ننشسته, بلکه به دفاع از ميهن پرداختند. وگرنه با توجه به تعدد و گستردگی و ويژگی به شدت خشن و غارتگرانه تجاوزات و اشغالگريها, اگر مقاومتهای مردمی و جنبشهای استقلال طلبانه و ميهن پرستانه نبود, ايران هم چون بسياری از ممالک کاملا از نقشه جهان حذف می شد و يا مانند بسياری ديگر در مقابل اين چنين يورشهايی دچار دگرديسی ملی شده (همانند مصر, ترکيه, تونس...) و به صورت کشوری عرب يا ترک در می آمد .
    همچنين بديهی است که دامن همه عاری از لکه های ننگ وخيانت نبود. خائنين, ميهن فروشان, و نوکرصفتانی که به دستبوس متجاوزان و اشغالگران ميشتابند و گاها آنان را به تجاوز تشويق ميکنند , بودند, هستند و خواهند بود. وگرنه ميهن پرستی و قهرمانی معنايی نميداشت اگر ميهن فروشی و جبونی نميبود. اگر خاطره سلحشوران و جان برکفان تلاشگر راه استقلال کشور و سعادت مردم در دل تک تک ايرانيان جای داشته و هميشه به نيکی و سرافرازی ياد ميشود, نام نوکران بيگانه اگر مدفون در سياهچالهای فراموشی نباشد, با اکراه و به خاری و تنفر ياد ميشود 
    شمال ايران هميشه از سنگرهای مستحکم دفاع از ميهنمان بود. به روايتی حتی سپاه اسکندر که تا مرزهای چين پيش رفت کنترلی بر گيلان و مازندران نداشت. شماليها پس از اشغال ديگر مناطق ايران, بويژه پس از تهاجمات اعراب و مغولها برای استقلال ايران حماسه های بسياری آفريدند. بياد داشته باشيم که تا 350 سال بعداز حمله اعراب گيلان و مازندران هنوز استقلال خود را حفظ کرده بودند. پطروشفسکی مينويسد: در سال 651 ميلادی(31ه) شاهنشاهی ساسانی سقوط کرد. و همه ايران تقريبا, تا آمو دريا(جيحون) مسخر اعراب گشت. فقط نواحی بلخ و غور و زابلستان و سرزمينهای کرانه دريای خزر, يعنی ديلم و گيلان و طبرستان مستقل باقی ماندند. مردم نواحی مزبور لجوجانه پايداری کردند... در نواحی کرانه دريای خزر(طبرستان, گيلان, ديلمستان) تا نيمه دوم قرن سوم هجری (نهم ميلادی) زرتشتيگری تفوق داشت... گيلان و ديلمستان هرگز به زير فرمان عربان در نيامدند. دودمان ايرانی (ديلمی) آل بويه (از 325 تا 447 ه) که در غرب ايران و عراق حکمروا بوده و بغداد را مسخر ساخت (334 ه) خلفای عباسی را عملا از قدرت سياسی محروم نمود و فقط حکومت شبح آسای روحانی را برايشان باقی گذاشت. /پطروشفسکی/اسلام در ايران/ترجمه کريم کشاورز 
    آرنولد تون بى مينويسد: اشغال بغداد در سال 945 ميلادى بوسيله آل بويه يكى از دولتهاى جانشين خلافت عباسى ثابت كرد كه فروپاشى خلافت عباسى كه در قرن نهم ميلادى شروع شده بود يك امر چاره ناپذير است. سلسله آل بويه نخستين سلسله اى بود كه ايالت متروپوليس خلافت عراق را اشغال كرد و سلطه مستقيم بر خود خلافت پيدا نمود. آل بويه ايرانيان اهل گيلان بودند و تسلط آنها بر خلافت عباسى, اوج پيشرفت ايرانيان در قدرت سياسى جهان اسلام در مقابل اعراب بود . تاريخ تمدن / آرنولد تون بى/ ترجمه دكتر يعقوب آژند .
    ابن الفقيه ميگويد: فاتحان عرب نيز کاری در اين منطقه (شمال) از پيش نبردند. گويند سردار عرب حجاج برآن بود که ديلم را مورد حمله قرار دهد و دستور داد تا نقشه ای از آن سرزمين تهيه کنند که همه کوهها و دره ها و معابر آنرا نشان دهد. وقتی نقشه تهيه شد آن را به هيئتی از نمايندگان ديلميان نشان داد و از آنان خواست که قبل از آنکه به سرزمين آنها حمله برد و آن را نابود سازد از در تسليم درآيند. آنان به نقشه نگريستند و گفتند " درباره سرزمين ما به شما درست اطلاع داده اند و اين نقشه درست آن است, جز آنکه جنگجويان و سلحشورانی را که از اين گردنه ها و معابر کوهستانی دفاع ميکنند به شما نشان نداده اند." / ابن الفقيه/مختصر کتاب البلدان 
    کسروی مينويسد:اما ديلمان در دشمنی و کينه توزی با تازيان سخت ايستاده, گرد آشتی و طلب زينهار نگرديدند و بدين اکتفا نکردند که در کوهستان خود آزاد زيسته از تعرض دشمنان آسوده باشند, بلکه هنگام فرصت بر تازيان مسلمانان تاخته از کشتار و تاراج دريغ نکردند . ... بلاذری, ربيع ابن خيثم زاهد معروف مينگارد که امام علی بن ابی طالب او را با 4000 تن از مسلمانان به قزوين به جنگ ديلمان فرستاد .
    و بالاخره حافظ ابرو مينويسد: از جمله واقعات دوران حکمرانی اولجايتو اردوکشی و هجوم به گيلان است, تا آنزمان از دستبرد مغولان محفوط و مستقل مانده و اين هجوم به قيمت جان هزاران مغول تمام شد. چون ممالک بر اولتايجو سلطان مقرر شد گفت: جمعی بر در خانه حکم ما نشوند, ما را لشگر به مملکت ديگر برون بردن مناسب نباشد و ضمنا امرای مغول پادشاه ايران را مسخره ميکردند که هنوز نتوانسته است مملکت کوچک همسايه خود گيلان را بگشايد .
   جنبشهايی که از شمال برخاستند چون علويان, آل بويه, ديلميان (که آرزوی بسياری از جنبشهای استقلال طلبانه قبلی ايرانيان را برآورده ساخته و اولين بار پس از حمله اعراب بغداد را به تصرف درآوردند), آل زيار, آل باوند, سربداران مازندران... نقش تعيين کننده ای در بقا و موجوديت عنصر ايرانی و کشور ايران در صحنه جغرافيای جهان داشتند. وگرنه ايران هم چون بابل و آشور ... فقط نامی بود يادآور دوره ای کوتاه از تاريخ ملل و آن هم در کتب و موزه ها .
      در اين مبارزات سرنوشت ساز برای آينده ايران جانهای شيفته ی بسياری به دست دشمنان ما يعنی ديکتاتورهای خودی , بيگانگان و سرسپردگان داخلی آنان فدا شدند. يکی از اين جان های شيفته مازيار (ماه ايزد يار) ميباشد. مازيار پسر کارن(قارن) و نوه ونداد هرمزد از اسپهبدان تبرستان بود. صادق هدايت مينويسد: اسپهبدان تبرستان در ناحيه کوهستانی خويش مستقل بودند و تا نيمه دوم قرن دوم هجری سکه های ايشان هنوز با خط و علامت پهلوی زده ميشد و مردمانش همه به دين نيکان خويش يعنی کيش زرتشتی باقی بودند. در دوره ای که همه ايرانيان برای تملق زبان عربی را آموختند, ونداد هرمزد(پدر بزرگ مازيار) با هارون الرشيد بوسيله مترجم گفتگو کرد و درشتگوييهای او را با دستور حفظ ادب و پاس احترام خويش جواب داد و خلفا از شهرياران ايرانی مازندران هميشه حساب ميبردند .
   كسروى درباره ونداد هرمزد مينويسد: در روز معهود, ونداد هرمزد(180 هجرى) پدر بزرگ مازياربرنشست و با سپاهی بزرگ که فراهم آمده بودند به آنجا که سواد اعظم و جمعيت اهل خليفه بود دوانيد و همه را قهر کرد و به جايی رسيد که زنان شوهران تازی خود را از ريش گرفته و بيرون می آوردند و بکسان او سپرده گردن می زدند .
   پس از مرگ پدر مازيار(کارن) حکومت طبرستان به دست عمويش افتاد. اما پس از چندی مازيار بر عموی خود غلبه کرده قلمرو حکومت پدر را زير فرمان خويش در آورد .
    مردم شمال ايران که مانند ساير نقاط ايران از جور و ستم بي‌اندازه حکمرانان عرب به جان آمده بودند در پناه کوهها موضع گفتند و ضد اعراب شوريدند و اين شورش‌ها در طبرستان وگيلان و آذربايجان اوج فراوان يافت, خرم دينان به رهبری بابک و سرخ علمان به رهبری مازيار ظهور کردند .
مازيار رسماً در سال 224 ضد خليفه قيام کرد که به قيام سرخ علمان مشهور است و مردم را ضد اعراب شورانيد و اموال مسلمانها را ضبط کرد. و آن را در جهت قيام و مبارزه با ريشه‌کن ساختن نفوذ اعراب به کار برد. مولفين شوروی کتاب تاريخ ايران در قرن 18 اظهار نظر ميکنند که به کار بردن پرچم سرخ توسط سرخ جامگان شمال در سال های 778_779 ميلادی " نخستين استعمال جمعی پرچم سرخ به مثابه پرچم پيکار خلق عليه ستمگران در تاريخ است" به روايت صادق هدايت: مازيار (224 هجرى) تمام مسلمانان را از كار بركنار كرد و بجاى ايشان زرتشتيان و خرمدينان را به عملها گماشت و بر مسلمانان حاكم گردانيد و ايشان را فرمود مسجدها را خراب و آثار اسلام را محو كنند . و کامل ابن اثيرمينويسد: دهقانان و کشاورزان را فرمود تا مال و خواسته خداوندان (عرب) خود را تاراج کنند و بر آنها بشورند. ودر تاريخ طبرستان آمده است: همان زنار زرتشتی برميان بست و با مسلمانان جور و استخفاف کرد
روايت است که مازيار از دين مزدکی جانب ‌داری مي‌کرد و نحوه دستورهای وی بر شورانيدن مردم نيز تا حدی مؤيد اين قول است اما به هر حال قيام او قيامی بود استقلال طلبانه بر ضد اعراب و ستمگري‌های آنان زيرا همه مردم از نحوه حکومت جابرانه اعراب و ستمگري‌های عمال آنان سخت رنجيده خاطر و منتظر فرصت برای قيام بودند. و روايت است که با بابک نيز مکاتبه ميکرد
اعراب و همکاران نو مسلمان شده و کاسه ليس وطنی که مناصب و اموال خود را از دست داده بودند طی نامه ای برای خليفه از وی ميخواهند که به ياری آنان بشتابد. متن اين نامه را صادق هدايت هجو گونه چنين برگردانده است: خلاصه نامه مسلمانان آمل به خليفه المعتصم: ما مسلمانان عمرى در سايه دولت خلفا بضراع می گذرانديم و اينك روزگارمان برگشته و آبخور عيشمان بدست سركن كافرى مكدر گرديده. آيا اميرالمومنين ميپسندد كه ما غارت زده يك نفر مجوس شويم
     خليفه بغداد نيز به همان نيرنگی دست زد که بابک را از پا درآورد. بابک را به دست يک ايرانی وطن فروش يعنی افشين و مازيار را بدست ايرانی وطن فروش ديگريعنی عبدالله ابن طاهر در جنگی نابرابر و همراه با خدعه و نيرنگ از پای درآورد. دو سال پس از شکست بابک، مازيار بن قارن نيز گرفتار آمد و اورا در زير تازيانه کشتند. خليفه جسد مازيار را هم در کنار پيکر خشکيده همرزم قهرمانش بابک بدار، آويخت. درباره اهميت قيام مازيار يکی از تئوريسين های ايرانی خلافت يعنی خواجه نظام الملک مينويسد: معتصم را سه فتح آمد که هرسه قدرت اسلام بود, يکی فتح روم, دوم فتح بابک, سوم فتح مازيار گبر بطبرستان. اگر يکی از اين سه فتح نيامدی اسلام زبون بودی 
    اين قيامها گرچه به سبب نا هماهنگی با همديگر و سراسری نبودن آنها, و بويژه اطاعت از خليفه توسط بخش وسيعی از طبقات و اقشار بالای جامعه نو مسلمانان ايرانی آنروز (چون برمکيان, طاهريان, افشين...) که برای کسب يا حفظ جاه و مقام و يا ترس و رذالت... در صف دشمن قرار داشتند, شکست خوردند اما به همان اندازه که موجب تقويت روحيه ملی و استقلال طلبی ايرانيان گرديدند از طرف ديگر آن چنان موجب تضعيف اتوريته دستگاه خلافت شدند که بعداز آن ديگر هيچوقت اعراب نتوانستند چون گذشته بر ايران حکومت کنند. و ديری نپائيد که جنبش ديگری از شمال ايران يعنی جنبش آل بويه سربرآورد. و پسران ماهيگيری شمالی موفق شدند در راس جنبشی وسيع عراق و مرکز خلافت بغداد را متصرف شوند .

   نظرات

يک الموتي
جمعه 18 بهمن 1392 ساعت 23:12

درود بر شما نويسنده ي اين مطلب.متاسفانه هر کاري ميکنم تا کلمات عربي به کار نبرم نميشود و اعراب جوري بر ما و فرهنگ ما هجوم اورده اند که پاک کردن ابن لکه ي ننگ کاري بس مشکل است و بايد روزي توسط افراد ايراني و ديلم پاک گردد.من در حال حاضر در قزوين زندگي ميکنم ولي يک الموتي هستم و ارمانهايم را هرگز فراموش نميکنم.درود بر همه ي ايرانيان الموتي ها و ديالمه و ...

- alirezanasiri21@gmail.com


مريم
یکشنبه 24 آذر 1392 ساعت 12:11

سلام.اين رو جدي ميگم.من از نوادگان آل بويه هستم.شجره نامه هم داريم. درود بر پدرانم و درود بر ديلميان در همه جاي ايران بزرگ

-


روح الله خورگامي گالشي
شنبه 30 شهریور 1392 ساعت 9:56

بادرود وسپاس فراوان از گرداورنده اين مقاله که با حوصله خاصي تصميم به ياداوري نياکانمان کردند ومن از همينجا درود بر شرف ان غيور مردان وزنان گيلان ومازندران ميفرستم
درود درود درود

-


ديلمي
پنجشنبه 14 شهریور 1392 ساعت 13:23

من يک ديلمي هستم و به ديلمي بودنم افتخار ميکنم و يک چيز خيلي مشکل اين است که نمي دانم چرا مردمان مهربان بره سر و چند روستاي ديگر به جاي اين که بگو يند ما به زبان ديلمي صحبت ميکنيم ميگويند ما تالشي صحبت ميکنيم .

-


زينب
یکشنبه 27 مرداد 1392 ساعت 11:51

سلام اقاي اميري نظري نوشته هاي شما بي نظير است شما خيي باهوش و زيرک از همه مهمتر خلاق هستيد تلاش شما باعث افتخار ما ايرانيان مي باشد
به اميد موفقيت هاي بعدي شما.

-


محمد حسن غلامي گولک
شنبه 11 شهریور 1391 ساعت 2:44

بسمه تعالي
بسيار عالي دستت درد نکند من هم افتخار ميکنم يک ديلمي هستم به اميد روزي که افرادي از سرزمين ديلمان بتوانند صاحب منصب و تأثير گذار در دولت شوند و آينده ايران بزرگ را رقم بزنند. خدا نگهدارت

-


عليجان ديلم/ازگرگان/15اذر1390
سه شنبه 15 آذر 1390 ساعت 23:3

باتشکرازمطالبتون ازداشتن چنين اجدادوتبارافتخارميکنم.کاش مامردم حافظه تاريخي قويتري داشتيم.امان ازدست متجاوزان مغول ومخصوصاتازي

- ali2785091@yahoo.com


مرتضي عميدي کوبيجاري
جمعه 20 اسفند 1389 ساعت 16:21

با سلام.مطلب جالبي بود.اما در پاسخ به دوست عزيزمون بايد بگم که درسته حمله اعراب به ما خسارت وارد کرد، اما با ورود اسلام بسياري از نخبگان ايراني پرورش يافتن و علم آموزي از انحصار شاهان ساساني در اومد.
بهرحال دونستن تاريخ مخصوصا تاريخ سرزمين آبا واجداديمون خيلي خوبه.ممنونم

- morteza.amidi@gmail.com


رقيه رمضانپور
دوشنبه 18 بهمن 1389 ساعت 9:16

بسيار عالي و مفيد بود موفق باشيد کاش تک تک مردم بفهمند که اعراب چه کردند با ما

-


فرزين كارگر
جمعه 28 خرداد 1389 ساعت 21:53

درود
جالب بو و خواندني تي دس درد نوكونه

http://varf.blogfa.com -


حسین عیسی پور
شنبه 1 خرداد 1389 ساعت 6:3

آقای نظری سلام
مقالهء بسیار جالب و خواندنی بود،از زحمات شما ممنون.پیروز باشید.

- isapour.h@gmail.com


میلاد اصغرزاده
دوشنبه 20 اردیبهشت 1389 ساعت 11:28

اقای نظری سلام
ای کاش به منابعتون هم اشاره می کردید ولی شاید هم با اختصار زیاد نوشتید . حکومت خلفا در زمان ال بویه تبدیل به یک مستعمره ی ایرانی شد و این اوج اقتدارپادشاهانی از دیار دیلم درتاریخ بود . به خاطر مقاله تون ممنون
پاینده باشید

-


   ثبت نظر
نام و نام خانوادگی :   (الزامی) 
پست الکترونیکی :   
وب سایت :   
متن نظر :   
    deilamestan@gmail.com   
  ديگر مطالب
زمستان روستاي خاصكول در منطقه رحمت آباد و بلوكات رودبار زيتون
دامداري در زمستان، رودبار الموت
روستاي ورگيل واقع در رودبار الموت
زمستان رودبار الموت ديلمي
پاييز محله ديلمي نشين كن تهران
روستاي ورك رودبار الموت ديلمي
دو عكس زيبا از شهر رودبار زيتون
محرم 95، بره سر خورگام
شاهرود، رودبار الموت ديلمي
عشاير عمارلو و رحمت آباد در شهر منجيل حدودا 80سال پيش
گردشگري ، صنعتي غريب در شهرستان رودبار
نام درياي شمال ايران