وقتی در رستم آباد از جاده اصلی جدا شده و در مسیری کوهستانی به سمت شرق به پیش برویم بعد از 43 کیلومتر راه آسفالت به بره سر می رسیم که با انبوه درختان راش و خانه های شیروانی اش در آغوش جنوبی ترین کوههای البرز غربی و در آرامش خویش آرمیده است .
سپس جاده ای خاکی با پیچ و خم های خود و به آهستگی ما را به سوی ارتفاعات منطقه و داماش راهنمایی می کند.
کمی قبل از آخرین گردنه ی کوهستانی مسیر در چمنزارهای دامنه های شهر بره سر و در جایی که آمیزش کوه و نسیم و سبزه و مه می تواند چشم انداز هر رویایی را در آدمی کامل کند ، برای استراحتی کوتاه توقف می کنیم.
ترجیح می دهیم کمی قدم بزنیم و از احساس خنکای پاره های مه روی گونه هایمان و بازی عاشقانه پروانه های کوچک روی سبزه های جوان و خیس و از تماشای جاده ای که در انتهای مه آلود خود گم شده بود لذت ببریم...
فاصله بره سر تا داماش حدود 5 کیلومتر است و خیلی زود و در هوای کاملاً مه آلود به داماش می رسیم. روستایی که انگار پاره ای از شعر بزرگ است.
شعری که توسط زنان و مردانی سخت کوش و مهربان و با کلماتی از سبزه و صخره ، کوه و چشمه و دره، آفتاب و مه، جنگل و دشت ... و سوسن چلچراغ ، در این گوشه دورافتاده از کوههای البرز غربی برای همیشه به یادگار مانده است.
|