»
سه شنبه 20 بهمن 1388 ساعت 2:4
Skip Navigation Links
ديلمستان
موقعيت جغرافيايي
زبانExpand زبان
درباره ديلمستانExpand درباره ديلمستان
نواحي ديلمستانExpand نواحي ديلمستان
N G O
مطالب ويژهExpand مطالب ويژه
ارسال مطالب
آرشيو نظرات ارسالي
سايت هاي همسو
دريافت فايل
بايگانيExpand بايگاني
تماس با ما
چند رسانه ايExpand چند رسانه اي
  پیوندها 
تادانه
هرانك
گیل و گالش
شماليها
ماسوله دوم گيلان
رادوار
رودبار
رودبار نيوز
سفيدرود شمال
فرهنگ تالش
داستان كوتاه
ميراث آريا
اهل كاسپين
پرتال بندر انزلي
سايت آستارا
تالشان
گيلان نيوز
گيلان نگين سرسبز ايران
گيلان براي گيلاني
شيركوه
ورگ
پايگاه تالش پژوهي
خبرگزاري ديلم
املش نيوز
پيركوه

ادامه پیوندها

 کاش یک روستایی بودم
ميلاد اصغرزاده , سه شنبه 24 دی 1387 ساعت 18:48

چند ماه قبلتر نوشتم که برای اولین بار بعداز سیزده سال بهار ده را دیدم .نمی دانم اسمش را باید اتفاق گذاشت یا چیز دیگری ولی امسال برای اولین بار بعد از این سیزده سا ل برف و بوران منطقه را هم دیدم.


البته دلیلش فوت یکی از اقوام بود .شاید هم این رجعت های گرم وسرد یک تقدیر محتوم باشد تا حادثه .


اینکه بعد ازیک نوع چالش ذهنی با موضوع فرهنگ بومی و میراث پدرانه و غیره که احتمالا با اشناشدنم با سایت دیلمستان شروع شد باید به واسطه هایی به ده میرفتم، در بزنگاه سرشلوغی های ده ذهنم را به خود مشغول کرده بود .


شادی بهارانه ی چندماه قبل ده و مرگ قدیمی ترهای ده (در شبی که اختصاصا باید در طول این چند ماه بوران و برف میزد و فرزندان و اشنایان دور و نزدیک را که کوله بار خبر داغ عزیزی را به دوش می کشیدند در جاده های تاریک و پربرف در راه ها باقی میگذاشت) لحظاتی بود که صادقانه بگویم کمی احساساتم را و شاید بیشتر از ان اندیشه ام را دچار تزلزل و تسلسلی انی که در پی خود شاید همراه با یک دوره دلمردگیست اورد .


ما ادمهای عصر جدید یادگرفته ایم که حرف بزنیم و در واقع این کاریست که خیلی خوب بلدیم ؛می توانیم هرجور فلسفه بافی کنیم ،مرگ و زندگی را به چالش بکشیم از خیلی چیزها دفاع کنیم و خیلی چیزها را نابود کنیم و مطمئنا مطمئنیم که هیچ شباهتی با خدابیامرز دن کیشوت نداریم .در واقع نه تنها خود را شوالیه ای بی نشان و گم شده در یک لامکان که هیچ تعلقی به ما ندارد نمی دانیم بلکه برعکس خودمان را شوالیه هایی پیشاهنگ در دفاع از ارزش های فردای جامعه بشری می دانیم .ارزش هایی که عوام نسبت به انها بی اطلاعند!ودر عوض ما منجیان اینده انها سرپردردی برای اگاه سازی و شعوراندن!انها نسبت به این مسایل داریم و مطمئنا سرشلوغی این اگاه سازی ما را از انکه به جای تعریف از زندگی ان را درک کنیم وا میدارد.شاید بتوان صریح تر گفت که تلاش برای رسیدن به جذبه ای فراتر از قواره های زندگی ما را از جذبه خود زندگی نیز دورمیکند.
من نمی خواهم پشت پا به تمام میراث روشنفکری داشته و نداشته ی مان ! بزنم بلکه برعکس حتی میخواهم گستاخانه خودم را به این دلیل که نسبت به احساسات درونی ام اعتراف کننده ای پاک نهادم یک روشنفکر به حساب بیاورم (انهم از نوع واقعی اش که فقط در افسانه ها یافت میشود).


مشکل اساسی من این است که چرا باید مدافعان دروازه های شهر با این تصور از شهر عمر بگذرانند:(جایی که پشتشان به انجاست و اگر به سمت ان روبرگردانند از دفاع غافل مانده اند و زمینه ساز نابودی اش شده اند )؛اگر مشکل ما این باشد که عده ای در شهرند که تصورشان برعکس ما این گونه است:(شهر مکانی برای کسب و کار و عیش و سعادت و ...است) ادمهای کم بینی خواهیم بود.


شاید هم همان غرور ذاتی باعث شود که حتی در نزد خود نیز از اینکه مدافعانی ابدی لقب گرفته ایم پشیمان نباشیم و به جیره خشک خود در صحنه نبرد قانع اما ترس واقعی این است که شاید تخمین درستی از میزان هجمه دشمن نزده ایم .ایا این خیل عظیم محاصره کنندگان زیست بومهای سنتی و اخلاقمندی های انسانی جنگاورانی زره پوشند یا جنگل روانی اند که در چشم مکبث جنون زده سفیر مرگ به نظر می ایند.


می دانید مشکل من دور بودن از عیش و سرخوشی زندگی و نوعی میل برای رهایی زره و کلاه خود و حرکت به سمت بازار مکاره شهر نیست و ابدا هم نمی خواهم تشکیکی در قداست انچه از ان دفاع میکنیم وارد کنم بلکه مشکل من در انجاست که چرا مقداری از روح این جذبه بی کرانه و اسایشش ما را در بر خود نمی گیرد.


چرا نمی توانیم به اسودگی یک پیرمرد روستایی به سر زانوهایمان در طویله ای بنشینیم و گوساله ای را نوازش کنیم .چرا نمی توانیم مانند مادربزرگ های ده هر چند در ناخوشی از دیدار اشنایان و عزیزان انقدر خوشحال شویم که انگار جهانی را به ما داده اند ،چرا اشک های بی شتاب و صبوری های پرصواب دور و نزدیکان بدرقه کننده یک جنازه برایمان انقدر گنگ است وچرا مرگ نه برایمان وحشت افرین است نه شادی افزا و مجالس جشن هم به بالماسکه هایی ازسرخوشی گذشته شبیهند.


اگر تمام اینها برای این است که ما روشنفکر نام گرفته ایم شاید بهتر باشد که عطای ان را به لقایش ببخشیم. من اعتراف می کنم که گاهی اوقات به سرم میزند ای کاش یک روستایی بودم در سالهای واپسین زندگی ام با بهترین امیدهای سرخوشانه برای نوه ها و نتیجه ها تا یکی از ان نوه های خواب زده که تک تک درخت ها و خانه های روستا را فریم ها ی ثابتی برای عکاسی می بیند.


نظرات :


محمد عبدالهي(مهرآيين)
یکشنبه 6 بهمن 1387 ساعت 8:31

دوست بسیار گرامی وفرهیخته ام جناب آقای میلاد اصغر زاده
درود فراوان برشما
ازمطلب وتوضیحاتی که مرحمت فرموده بودید بسیار بهره برده وباصطلاح حظ وافرنصیبم شد
استاد گرامی
عقلا می فرمایند :
اگر کسی چیزی رانداند نادان است ولی اگر بداند وخود را به نادانی بزند جنایتکار است
تمام نقطه نظرات حضرتعالی همان عقاید وباورهای این حقیر اهستند امیدوارم روزی این تنهایی نوع دوم ( آگاهی بخواب رفته جامعه بشری ) کم وکم تر ویا کمرنگ تر بشود وفقط همین امیدواری برای ما مانده است وبس وانسان به امیدش زنده است ودیگر هیچ
ارزوی بهروزی وپیروزی شما وتمام فرهیختگان وآگاهان وآزادگان را داشته ودارم وهمواره هم خواهم داشت
باسپاس
مهرآیین

-


ميلاد اصغرزاده
یکشنبه 6 بهمن 1387 ساعت 8:31

اگرچه اخرین افکار ارمان بازان را نمی دانیم اما امیدواریم در ارامش بوده باشند
فیلم شکلات ساخته گری هالستروم
استاد عبدالهی عزیز
ارامش محصول درد نداشتن و درد نداشتن محصول انسان نبودن است .انگونه که لوییس توماس گفته است :(انسان یگانه مخلوق نگران خداست .).دردهای بشری بیشتر از هرچیز زاییده درک های بشری اند و البته به قول مارسل پروست نتیجه تنهایی انسان:(هر انسانی تا بی نهایت و بی کران تنهاست).تنهایی انسان در اگاهی داشتن خود به دو شقه تقسیم میشود .تنهایی او در اگاهی داشتن نسبت به سایر موجودات خیلی دردناک نیست اما تنهایی او در مقابل اگاهی به خواب رفته جامعه بشری هولگاه هراسهای اندیشمندان است .
من در مقابل محبت های دمادمتان کلامی از خودم نداشتم .فقط همین دوسه جمله از اندیشمندان بزرگ بود .
نمی دانم که منظور شما درج پیامتان بود یا مطلبی مستقل .تا این لحظه مطلب شما بر روی سایت نیامده . متاسفانه به دلیل ماموریت های کاری دسترسی من به کامپیوتر هفتگیست .مطمئنا در اولین دسترسی اگر مطلبی بود با اشتیاق خواهم خواند هرچند که در مقابل ان؛- حرفم و قلمم بزرگ نباشد
پاینده باشید

-


مهرآیین
پنجشنبه 26 دی 1387 ساعت 10:6

جناب آقای میلادخان
اتفاقات زندگی علیرغم میل ما گزینشی وسواکردنی نیستند بلکه درهم هستند مثل برخی میوه فروشها که اجازه سواکردن را به مشتری نمی دهند
شخصی هرروز کارمیکرده وپس از وصول مقداری درامد که خرج زندگی بخورونمیرش را کفاف دهد به خانه برمی کشت وچند روز پشت سرهم چند ریالی پول اضافه نصیبش شد ولذا آنرا داده وخرما می گرفت ومی خورد و آخرین روز وضعش مقداری بهتر شده وتوانست یک شمع هم بخرد وموقع خوردن خرما شمع را روشن کرد درزیر نورشمع متوجه شد که خرماها همه کرموهستند لذا فوری شمع را خاموش کرده وبه خوردن خرما ادامه داد
دوست ارجمندم آگاهی چیزی خیلی با ارزش است ولی یک درد جانکاهی نصیب صاحبش میکند که راحتی وفراغت وآسودگی را از آدمی می گیرد روستا ها ی ما محلی هستند که آگاهی های آنها از ناخالصیهای شهری جدا و صفا ی باطن درآن موج می زند وهمه آرزوی آن صفای باطن را دارند وحتی سعدی میفرماید که آن روستایی که درکنار همسریش بر روی تالار یا ایوان خانه اش خوابیده است کیفی را می کند که شاهان درقصرخودشان آرزویش رادارند
این چند جمله را فقط برای خالی نبودن عریضه وبه جهت اینکه احساسات روستایی بودن مرا که به آن افتخار ومباهات می کنم بیدار کرده ای برایت نوشتم
پیروز وسرافراز باشی
دوستدارت مهرآیین

- Mehraeen624@yahoo.com


نام و نام خانوادگی :   (الزامی) 
پست الکترونیکی :   
وب سایت :   
متن نظر :   
ديگر مطالب
عكسهايي از مسير جاده رستم آباد-بره سر-ديلمان
چشم طمع از خاك گيلان ما برداريد
آیا رودبار همین است؟
محرم در بره سر خورگام
دو عكس پاييزي زيبا از روستاي خرمكوه عمارلو
چند پيشنهاد به شخص اول بخش خورگام
عزاداري سالار شهيدان در حسينيه نياوران(شميرانات)
"آموت" منتشر كرد
امامزده معصوم(ع) روستاي چلوانسرا
جشن یلدا برشما ایرانیان پاکنهاد فرخنده باد
  اخبار برگزيده 
فرماندار رودبار گفت : 164طرح عمراني با صرف هزينه حدود 320ميليارد ريال در دهه فجر امسال در اين شهرستان افتتاح و به بهره برداري مي رسد.
شهدای ترور در گیلان
ماهيگيري در سپيدرود
بارش برف در ارتفاعات منجيل
سه عكس پاييزي زيبا از روستاي توريستي انبوه عمارلو - ماسوله ي دوم گيلان
گيلان در مقايسه با ساير استانهاي کشور پيشرفت چنداني نداشته است
عروسي در ويه عمارلو
عكس هايي از ويه عمارلو
عشق فوتبال(سه تفنگدار)
اشعار عاشورایی
اسامی آبادیهای الموت
نامواژه هاي كهن يادگار تمدن هاي كهن است
شهر بره‌سر در شبانه‌روز نيم ساعت آب شرب دارد ‌
فرماندار رودبار: غار درفك به عنوان یخچال طبیعی گیلان باید به دنیا معرفی شود
فرماندار رودبار:بهره‌برداری آزاد راه قزوین ـ رشت بدون رفع مشكل ریسك بزرگی است

بایگانی خواندنی ها